دربارهی مرگ به مثابهی موضعی معرفتشناختی
مراد من ، در این مقال، از مرگ، نه مرگآگاهی و نه حتا خود مرگ است؛ البته که مرگآگاهی نیز، به مثابهی موضعی معرفتشناختی توصیف شده است، (که در اینجا مراد از معرفت، معرفت به امور مربوط به عقل عملی است) مثلا آن جا که مرگآگاهی، محرک آدمی به انجام عمل خیر، توصیف شده ( من تَرَقَّبَ الموتَ سارَعَ الی الخیرات: آن کس که مرگ را انتظار بکشد، به سوی نیکیها میشتابد) و یا، یاد مرگ، به تنهایی برای موعظهگری آدمی کافی دانسته شده ( کفی بالمَوتِ واعظاً: تنها [یاد] مرگ، برای نصیحتگریِ آدمی، کافی است).
خود مرگ هم، حالتی است که علائم حیاتی آدمی بهکلی قطع میشود، همین. این هم منظور نظر من نیست. چنین حالتی، شانی معرفتشناختی ندارد.
آنچه میخواهم بگویم تنها به قلم آوردن حالتی است که مدتهاست بر صاحب این قلم میرود و ناخوشایندیِ مرگ را از برای او از این جهت، کاسته است.
حیات پس از مرگ (life after death) از مسائل مهم در فلسفهی دین است و دلایل له و یا علیه وجود حیات پس از مرگ، در این رشتهی فلسفی مورد سنجش قرار میگیرد نهایتا هم، گفته میشود که از نظر فلسفی تنها میتوان گفت که وجود چنین جهانی، محال نیست، همین! و آیا آدمی، که به گفتهی اونامونو، تشنهی جاودانگی است، به این مقدار قانع میشود؟ حاشا و کلّا! چه باید کرد؟ نکتهی من درست همین جاست. درست همین جاست که من به مرگ، به مثابهی موضعی معرفتشناختی فکر میکنم، (مراد از معرفت در اینجا، معرفت به امور مربوط به عقل نظری است): اگر پس از مرگ، عدم محض باشد، و مرادم از عدم محض، نابود شدن همهی انحاء آگاهیِ فردیِ انسانی با حادثهیِ فریدِ مرگ است، آنگاه هیچکس، هیچگاه نخواهد فهمید که انگارهی حیات پس از مرگ انگارهای درست بوده است یا نادرست، درست همین جاست که من میترسم، میترسم عدم شوم و کلانمسالهی جاودانگی به جسدم بخندد که کسی را یارای حل و فهم من نیست! پس آرام گیر ای بوالفوضول! اما اگر حیات پس از مرگ باشد، با همهی انحائی که تصور شده است، آنگاه مرگ برای ما دستاوردی معرفتشناختی خواهد داشت: قرار گرفتن در وضعیتی ( حیات پس از مرگ) که این وضعیت، عین تصدیق انگارهای است که پیشتر به صدق آن گواهی میداد. پس انسان میرنده، میتواند مرگ را به مثابهی وضعیتی بداند که "میتواند" معرفتزا باشد و حتا هیجانآور و شایستهی انتظارکشی برای سر رسیدن آن. مثل بچهها میتوانیم منتظر باشیم تا ببینیم آن سوی تونل مرگ، چه چیزی/اصلا چیزی هست.
نمیدانم شاید این آرزو کودکانه باشد اما آن را بهجد در سر دارم که کاش اگر پس از مرگ، عدم محض بود، لحظهای، حتا لحظهای، میشد که آگاهیِ فردیام به من بازگردد تا با علم به وضعیت پس از مرگ، با خود بگویم، «آها پس که این طور» و سپس تا ابد در خواب شوم. باور کنید که چنین صحنهای، اگر رخ دهد، آنگاه خواهم گفت که برای وصال با عدم محض آمادهام این گونه مینماید که مرگ، برای آدمی، و یا دست کم برای من، در چنین وضعی، معنیدار میشود.
و شاید این، یکی از معانی آن جملهی فیلسوف یونان باستان باشد که فلسفه، تمرین مردن است.
نکند سقراط که با اطمینانی قلبی اما شکی دماغی ( حتا آخرین لحظات هم میگفت "اگر" حیات پس از مرگی باشد)، با شکوه تمام، جام شوکران را همچون نوشابهای معرفتشناختی تا به ته سر کشید هم، با چنین استقبالی به سراغ مرگ میرفته است که گویی به پیشواز حل قطعی مسالهای مردافکن میرود؟ کسی چه میداند.
ساعت سهی بامداد است. بامداد عید فطر. حسین عمومی مینوازد و من نشستهام و هوای چشمهایام بارانی است... و حالا اوج گرفت و تنبک، همراهیاش میکند.
ای بس که نباشیم و جهان خواهد بود/ ای بس که نباشیم و جهان خواهد بود
ای بس که نباشیم و جهان خواهد بود/ ای بس که نباشیم و جهان خواهد بود
همین...

نظرها
سلام
یاسر جان بودن اعلام اسباب کشی رفتی. مشکلی نیست. قلمت درد نکند. هر جا هستی خوش باشی ما را هم بیاد داشته باش.
خانه نو مبارک.
Posted by: ایران امروز -- علی | October 24, 2006 6:58 PM
سلام یاسر جان
عید فطر بر تو مبارک باشد و امیدوارم از تفکر در مرگ ولو با نگاهی معرفت شناختی راههای بهتر زیستن را بیابی.
پیروز باشی
Posted by: سید سراج الدین میردامادی | October 24, 2006 9:44 PM
سلام علیکم.اول از همه عید فطر رو به شما و خانواده تبریک عرض میکنم.
بابت نظر هم ممنونم.
مطلب بسیار عالیی بود.اگر نظر منو بخوای میگم که اگر جزیی تر بنویسی بهتره.این طوری خواننده درک کلی داره اما اونطوری میزان درک و فهم هم بالاتر میره و انجام نیتت هم سریع تر میشه.
منتظر مطالب بعدیت هستم.وقتی به روز کردی خبر بده.
موفق باشی والتماس دعا
Posted by: سید محمد جواد حسینی | October 26, 2006 4:40 PM
فوق العاده بود .من هم چشمانم باراني شد.
Posted by: زهرا | October 29, 2006 9:47 AM
سلام جناب ميردامادي سيل نظرات مارو درباره ي مطالبت نميدونم چرا منعكس نمي كني اما من در مورد همين مطلب شما در باره ي مرگ يه مطلب نوشتم توي وبلاگم اگه خواستي برو ببين ولينك بده ممنون
Posted by: m.taheri | October 30, 2006 4:42 PM